یک سوال منطقی از اصلاح‌طلبان و روشنفکران دینی طرح شد: چگونه می‌توان به شما اعتما…

‫یک سوال منطقی از اصلاح‌طلبان و روشنفکران دینی طرح شد: چگونه می‌توان به شما اعتماد کرد در حالی‌ که شما نیز مانند داعش، و حتی مانند بقیهٔ حاکمان جمهوری اسلامی، معتقد به برقراری قوانین شریعت در جامعه هستید؟ شریعتی که درعمل امتحان خود را پس داده، و در تئوری در تضاد با حقوق بشر است.

چرا تفکر خاتمی را خطرناک می‌دانم؟ – مهدی جلالی‌ تهرانی‌

دلیل ساده‌ی آن ابهام و توهم عجیبی است که در مورد او و همفکرانش میان مردم وجود دارد. نه برخی به این شخصیت سیاسی از منظر تاریخی نگاه می‌کنند. نه کسی به بنیاد‌های ذهنیت او به درستی می‌اندیشد. و نه بسیاری حتا سخنان او را جدی می‌گیرند. وقتی او می‌گوید به ولایت فقیه معتقد است. می‌گوییم نه، معتقد نیست. بخاطر مصلحت می‌گوید! نمی‌فهمم چرا باید در جامعه‌ی ما چنین اصرار گسترده‌ای به خودفریبی وجود داشته باشد؟ چرا «تحمیق» تا این حد در جامعه‌ی ما نهادینه است؟
پدرم می‌گفت دلفریب‌ترین شخصیت برای ایرانیان «آخوند ژیگول» است. هم جنبه‌های اعتقادی آنان را می‌پوشاند، هم میل به تجدد مردم را ارضا می‌کند. او می‌گفت یک آخوند بسادگی می‌تواند با زدن حرف‌های شیک و متجدد عقل مردم را برباید. کاری که فوکلی‌ها نمی‌توانند بکنند. چون آنان در جامعه‌ی ما متهم به غربزدگی و خودباختگی می‌شوند.
مفهوم آخوند ژیگول در حوزه از پیروان آقای خمینی شروع شد. آنان بعد از درگذشت آقای بروجردی در مدارس قدیمی مانند فیضیه نفوذ کرده بودند. اما بیشترین نفوذ آنان در مدارس جدید‌التاسیسی مثل حقانی بود که اغلب مسئولان قوه‌ی قضاییه در آن جا درست خوانده‌اند. پیش از آنان، روزنامه خواندن در حوزه کار زشتی محسوب می‌شد. نوعی «رهبانیت» در حوزه برقرار بود که اتفاقا من آن را یک سنت مفید و ضروری برای همزیستی دموکراتیک و سکولار در آینده‌ی ایران می‌دانم.
اما افرادی مثل خاتمی بنا به آموزه‌های مقتدای خود آقای خمینی، معتقد به نوگرایی اسلامی بودند. نوگرایی اسلامی هم هیچ معنایی نداشت جز اسلام سیاسی، جز برقراری حکومت اسلامی، و جز نظریه‌ی ولایت فقیه. اگر تاریخ گذشته‌ی آخوندهای اصلاح‌طلب را بشناسید، پی می‌برید که آنان در اعتقاد خود به ولایت فقیه از افرادی چون مصباح یزدی راسخ‌تر هستند. در واقع موسسان حکومت اسلامی، آنان هستند. حال، چگونه می‌توان این توهم را توجیه کرد که برخی تصور می‌کنند آقای خاتمی برخلاف گفته‌ی خودش معتقد به ولایت فقیه نیست؟ و حاضر است کوچکوترین قدمی در جهت تضعیف حکومت اسلامی بردارد؟! اگر درک درستی از آموزه‌های خمینی داشته باشیم، می‌فهمیم که اتفاقا افکار آقای خاتمی ـ نسبت به بنیان‌های فکری انقلاب ـ محافظه‌کارانه‌ترین است. اصلاح‌طلبان محافظه‌کاران واقعی هستند. آنان هستند که می‌خواهند میراث خمینی را حفظ کنند.
در دوره‌ی نهضت خمینی، آخوند‌های ژیگول ظاهر خود را نیز عوض کردند. آنان مقداری از موی جلوی سر خود را از زیر عمامه بیرون می‌گذاشتند. بقیه‌ی حوزویان به آن‌ها می‌گفتند «‌آخوند زلفی». وقتی به عکس‌های گذشته‌ی آخوندهای چپ و خط امامی نگاه می‌کنید، اغلب این نکته را می‌بینید. در مقابل، سنتی‌های حوزه معمولا موی خود را می‌تراشیدند. همچنین شلوار سفید و سنتی آخوندی ـ که به پیژاما شبیه است ـ را با شلوار غربی که همگان می‌پوشیدند، عوض کردند. قبا را هم با لباده عوض کردند. آقای خامنه‌ای خود یکی از شیک‌پوش‌ترین آنان بود.
به همان اندازه که چهره‌ی آخوندهای نوگرا و طرفدار خمینی بهتر می‌شد، افکار خطرناک آنان کمتر دیده می‌شد. اسلام مدرن یک اسلام مدعی است. می‌خواهد جامعه را مدیریت کند. خیال می‌کند می‌تواند مفاهیم جدیدی چون دموکراسی را نیز به درون خود بکشد، و نسخه‌ای امروزی از جامعه‌ی اسلامی ارایه دهد. اما اسلام سنتی چنین ادعایی ندارد. اسلام سنتی می‌داند نمی‌تواند خود را به سادگی با جامعه‌ی مدرن تطابق دهد. بنابراین اغلب احکام اجتماعی خود را ـ به بهانه‌‌ی این که هر حکومتی بجز حکومت امام معصوم، ناحق خواهد بود ـ معلق می‌کند.
تناقض ذهنی آقای خاتمی و بقیه‌ی پیروان خمینی تا چندی پیش روشن نبود. آنان از حکومت دموکراتیک دینی سخن می‌گفتند. مردم هم فریفته می‌شدند. یا حداقل چاره‌ای جز باور آنان نداشتند. اما حضور مدعیان دیگر منطقه‌ای حکومت اسلامی و ضابطان اجرای شریعت باعث شد که بی‌اعتبار بودن گفتمان اصلاح‌طلبی و نوگرایی دینی نشان داده شود. یک سوال منطقی از اصلاح‌طلبان و روشنفکران دینی طرح شد: چگونه می‌توان به شما اعتماد کرد در حالی‌که شما نیز مانند داعش، و حتا مانند بقیه‌ی حاکمان جمهوری اسلامی، معتقد به برقراری قوانین شریعت در جامعه هستید؟ شریعتی که درعمل امتحان خود را پس داده، و در تئوری در تضاد با حقوق بشر است.
در گذشته نوشته بودم که تنها راه بقای روشنفکری دینی و اصلاح‌طلبی سیاسی، قبول حذف شریعت از قوانین اساسی و مدنی است. در چنین حالتی حکومت اسلامی از بین می‌رود، اما جامعه‌ی اسلامی زنده می‌ماند. اما افرادی چون خاتمی هنوز به چنین صداقتی با خود نرسیده‌اند. بنابراین در جامعه ابهام می‌آفرینند. اصلاح‌طلبان می‌دانند که جهان‌بینی متناقضی را عرضه می‌کنند. اما هنوز اعتراف نمی‌کنند. گروهی از مردم هم ـ متاسفانه ـ هنوز فریب ظاهر و گفتار شبه دموکراتیک آنان را می‌خورند.
در نوشته‌ی بالا به ریشه‌ی افکار خاتمی پرداختم. نکته‌ای نیز در مورد رابطه‌ای که ما با شخصیت وی برقرار می‌کنیم، بیفزایم. علی‌الاصول حمایت‌های ما از خاتمی، به «ذهنیت فرنمونی» (archetypal mindset) ما ایرانیان، یعنی حمایت از قربانی و مظلوم، برمی‌گردد. اکنون نیز چنین است. از سوی دیگر، ما فرق یک رهبر سیاسی باهوش و مقتدر را با یک انسان خوب و متوسط نمی‌دانیم.

مهدی جلالی‌ تهرانی‌

به نظر شما میلیون‌ها ایرانی‌ که با نگاهی‌ به لبخند‌های فریبنده و رفتار به ظاهر مودبانه سید محمد خاتمی در سال‌های ۱۳۷۶، ۱۳۸۰، … ، ۱۳۹۲ در انتخابات شرکت کردند، آیا این مصا حبه حسین مهری با صادق خلخالی را شنیده اند؟ اگر شنيده بودند آيا باز هم در انتخابات شركت ميكردند و اميدوار به اصلاحات سيد خندان مى ماندند؟
آیا مردم ایران درگیر هزاران مشکل زندگی‌ مقصر هستند، یا حکومتی که با سانسور و سرکوب مانع اطلاع‌رسانی شفاف و گردش سالم اطلاعات میشود؟
لطفا با دقت به نحوه سخن گفتن، استدلال‌های احمقانه و در نهایت حمایت جانانه صادق خلخالی از یار دیرینه‌ خود سید محمد خاتمی گوش کنید:
حسین مهری: شما با آقای خاتمی هم در ارتباط هستید؟
صادق خلخالی: کاملا
حسین مهری: شما ایشان را تائید می‌کنید؟
صادق خلخالی: آقای ریاست جمهور رو؟ نه از هر جهت، ولی‌ ۱۰۰/۹۵ ما قبولش داریم
حسین مهری: شما به کی‌ رای دادید به عنوان رئیس جمهور؟
صادق خلخالی: آقای خاتمی
حسین مهری: پس به ناطق نوری رای ندادید
صادق خلخالى: نه!

حسین مهری: گفتند که تمام احکامی که شما صادر کردید به دستور حضرت امام بوده، گفتند که شما به غیر از فرمان امام کاری نکردید، و هر آدمی‌ را که کشتید به فرمان حضرت امام بوده، درسته؟
صادق خلخالی: کلیتش بله
لازم به ذکر است سید محمد خاتمی نیز متقابلاً به صادق خلخالی ارادت داشت و در مجلس ترحیم او شرکت جست و گریست.
همچنین محمد خاتمی که رسانه‌‌های وابسته به هاشمی‌ رفسنجانی‌ او را «سید مظلوم» مینامند به مناسبت مرگ اسدالله لاجوردی، رییس پیشین زندان اوین و دادستان انقلاب در دههٔ ۶۰، با وقاحت هرچه تمام او را «سرباز سخت‌کوش انقلاب» و «خدمت‌گزار مردم و نظام» خوانده بود
سخت کوشی این «خدمت‌گزار مردم و نظام» را یکی‌ از زنان که سابقاً در «دوران طلایی امام» زندانی بوده اینطور شرح داده است: لاجوردی در سخنرانی‌‌های خود خطاب به دختران میگفت: فکر نکنید که ما شما را باکره می‌فرستیم و اعدام می‌کنیم … با یک خنده زشت این حرف را میزد

http://j.mp/1F2Ds4r

یقیناً بسیاری از مردم ایران این سخنان " آیت الله خمینی در مورد یهود بنی قریظه و مقایسه آن با کشتارهای آیت الله خلخالی" را هم هرگز نشنیدند:
«ما می‌خواهیم اسلام را … چیز بکنیم، یکی از اینها آمده بود گریه میکرد که چرا بعضی از اینها را میکشند، نه این آخری‌ها را، آنهایی را که آقای خلخالی کشته اند؛ اینها باز توجه ندارند که اسلام در عین حالی که یک مکتب تربیت است، لکن آنروزی که فهمید قابل تربیت نیست، ۷۰۰ نفرشان را در یکجا در یهود بنی قریظه را میکشند، گردن میزنند به امر رسول الله. اینها همین حرفهای غربی را میزنند که ما باید اول اصلاح کنیم، اول همه را اصلاح کنیم، بعد حد بزنیم.»‬

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: